Abolfazl Monfared retweeted
دنبال یه اسم برای فیلم هستم که به فضای تنگنا، دو راهی، فرصت دوباره اما با احتمال سقوط اشاره کنه اگه چیزی به ذهنتون میرسه تک واژه یا دو کلمهای برای من منشن کنید. #ريتوييت_لطفا
دنبال یه اسم برای فیلم هستم که به فضای تنگنا، دو راهی، فرصت دوباره اما با احتمال سقوط اشاره کنه اگه چیزی به ذهنتون میرسه تک واژه یا دو کلمهای برای من منشن کنید. #ريتوييت_لطفا
Abolfazl Monfared retweeted
خواستم برای روز جهانی نویسنده چیزکی بنویسم اما در آئینه نگاهی به خودم انداختم و زیر لب گفتم که سالهاست دارم مینویسم بیآنکه توقع چاپ کتابی داشته باشم. با وجود تمام ناملایمات و بیمهریها همچنان مینویسم و ادامه میدهم. 👇
@jshahlaeee
خواستم برای روز جهانی نویسنده چیزکی بنویسم اما در آئینه نگاهی به خودم انداختم و زیر لب گفتم که سالهاست دارم مینویسم بیآنکه توقع چاپ کتابی داشته باشم. با وجود تمام ناملایمات و بیمهریها همچنان مینویسم و ادامه میدهم. 👇
@jshahlaeee
هر چند برای یک نویسنده چیزی غمانگیزتر از دیده نشدن کتابهایش نیست. با اینحال من همچنان مینویسم چون یک نویسنده با وجود کتابهای نخواندهاش هم راز آمیز و دستنیافتنیاست./۲
Abolfazl Monfared retweeted
چند سال پیش که تام ایران خودرو بودم یه رفیقی داشتم که سیگار رو ترک کرده بود اما وقت ناهار تا میرفتم سیگار بکشم خودش رو میرسوند و یه نخ ازم میگرفت یه بار شاکی شدم و بهش گفتم مرد حسابی مگه تو سیگار کشیدن رو ترک نکردی؟ گفت فعلا خریدنش رو ترک کردم
Abolfazl Monfared retweeted
سه ساعت با دستیارکارگردان و مدیر تولید مشغول برآورد هزینههای فیلم بودیم یه کم کسالت هم دارم این چند وقت خلاصه با حال زار افتادم رو مبل اما خب جمع شد
چند سال پیش که تام ایران خودرو بودم یه رفیقی داشتم که سیگار رو ترک کرده بود اما وقت ناهار تا میرفتم سیگار بکشم خودش رو میرسوند و یه نخ ازم میگرفت یه بار شاکی شدم و بهش گفتم مرد حسابی مگه تو سیگار کشیدن رو ترک نکردی؟ گفت فعلا خریدنش رو ترک کردم
سه ساعت با دستیارکارگردان و مدیر تولید مشغول برآورد هزینههای فیلم بودیم یه کم کسالت هم دارم این چند وقت خلاصه با حال زار افتادم رو مبل اما خب جمع شد
سه ساعت نشستیم با مدیر تولید و دستیار کارگردان هزینه فیلم رو بیاریم پائین آخرش ۳۰٪ اضافه شد. فیلد مارشال سبزوار رضایی میر قائد اینو چی میگی؟
Abolfazl Monfared retweeted
چند وقتی میشود که از دنیای نوشتن فاصله گرفتهام، شدهام مثل عاشقی که معشوقهاش را رها کرده و هر بار که دلتنگ او میشود از دریچهای آبتنی کردنش را تماشا میکند و از پیچ و تاب اندامش در میان انعکاس نور و پشنگههای آب، جانی دوباره میگیرد.
Abolfazl Monfared retweeted
من هم چند تا رفیق دارم که شاید جز پولدارترین آدمهای ایران باشن و خونهاشون هم سمت نیاوران و زعفرانیهاست. درسته خیلی کمبودهاشون رو با پول جبران میکنن اما یه خلأیی توی زندگیشون هست که هیچ وقت با پول پر نمیشه و اون هم شور و اشتیاق برای رسیدن به شادیهای کوچیکه
Abolfazl Monfared retweeted
اونجا هم مشکلات خودش رو داره مثلا تو دوست داری سریال جدید مورد علاقت رو ببینی بقیه همچنان دوس دارن فرندز ببینن و در حین خنده به سرفه و…بیفتن.یا هر چند وقت یه بار یه سلبریتی که توی تلویزیون از دیدنش کهیر میزدی میاد بهت گل میده و باهات عکس میگیره تا آبروی بچههای سنگدلت رو ببره
من هم چند تا رفیق دارم که شاید جز پولدارترین آدمهای ایران باشن و خونهاشون هم سمت نیاوران و زعفرانیهاست. درسته خیلی کمبودهاشون رو با پول جبران میکنن اما یه خلأیی توی زندگیشون هست که هیچ وقت با پول پر نمیشه و اون هم شور و اشتیاق برای رسیدن به شادیهای کوچیکه
Abolfazl Monfared retweeted
دانشجو که بودم ماهی یه بار با اتوبوس میرفتم شهرمون، یه رستوران بین راهی بود که یه پیرمردی سر توالتهاش مینشست و دست هر کی میاومد یه آفتابه میداد و بعد اشاره میکرد تو کدوم دستشویی بره. حالا وضعیت خاورمیانه و سیاستهای ترامپ رو که میبینم یاد اون پیرمرد آفتابه به دست میفتم
Abolfazl Monfared retweeted
این رو من واقعا قبول دارم. یه رفیقی دارم وقتی میبینمش از تمام جزئیات و حواشی دوستان مشترک خبر داره حتی دنبال حواشی هنرمندا و فوتبالیستها هم هست. مثلا میدونست که رامبد جوان تو تمرین یه تئاتر با نگار جواهریان آشنا میشه و به سحر دولتشاهی میگفته دارم میرم آمپول بزنم
دانشجو که بودم ماهی یه بار با اتوبوس میرفتم شهرمون، یه رستوران بین راهی بود که یه پیرمردی سر توالتهاش مینشست و دست هر کی میاومد یه آفتابه میداد و بعد اشاره میکرد تو کدوم دستشویی بره. حالا وضعیت خاورمیانه و سیاستهای ترامپ رو که میبینم یاد اون پیرمرد آفتابه به دست میفتم
این رو من واقعا قبول دارم. یه رفیقی دارم وقتی میبینمش از تمام جزئیات و حواشی دوستان مشترک خبر داره حتی دنبال حواشی هنرمندا و فوتبالیستها هم هست. مثلا میدونست که رامبد جوان تو تمرین یه تئاتر با نگار جواهریان آشنا میشه و به سحر دولتشاهی میگفته دارم میرم آمپول بزنم





