Danesh Parwar‌ 🖋️دانشپرور (@DaneshParwar_) header
Danesh Parwar‌ 🖋️دانشپرور (@DaneshParwar_) profile picture

Bridging humanity & tech/AI, politics & culture ⚖️ پوینده‌ی دانش، داد و برابری برای همگان.

Let’s build a better world!
Joined July 2020
Photo by Danesh Parwar‌ 🖋️دانشپرور (@DaneshParwar_)Photo by Danesh Parwar‌ 🖋️دانشپرور (@DaneshParwar_)
سیستم‌ برق رسانی بدون کیبل در فنلاند تست میشود.. خدا تسلا را بیامرزد…
35
44
8
896
41,825
“سرم را از تنم جدا کنید اما من تاجیکی گپ میزنم” 🚨 هشدار فرهنگی: زبان فارسی/تاجیکی در سمرقند و بخارا در حال خاموش شدن است! سمرقند و بخارا، دو قلب تاریخی فرهنگ فارسی، امروز در ازبکستان تحت فشار سیاست‌های زبانی قرار دارند. آمار رسمی تاجیک‌ها را حدود ۵٪ نشان می‌دهد، اما پژوهشگران می‌گویند این عدد ۳۰٪ است اما چون مثل افغانستان که فارسی زبانان مجبور شدند خود را بنام افغان ثبت کنند، در آنجا هم بسیاری مجبور شدند خود را ازبک ثبت کنند تا از تبعیض شغلی در امان بمانند. 📉 مدارس تاجیکی از بیش از ۵۰۰ مدرسه در زمان استقلال به حدود ۲۴۰ مدرسه (بسیاری دوزبانه) رسیده. در خود شهر سمرقند فقط یک مدرسه مختلط باقی مانده. والدین مجبورند فرزندانشان را به مدارس ازبکی بفرستند چون آینده شغلی و دانشگاهی فقط با ازبکی تضمین می‌شود. سواد نوشتاری تاجیکی در حال مرگ است، حتی اگر زبان گفتاری هنوز در کوچه‌های قدیمی زنده باشد. 📜 رسانه‌ها محدود، کتاب‌های درسی کم، و گاهی حتی فشار مستقیم: همین چند روز پیش یک فعال رسانه‌ای اهل سمرقند گفت مقام اداره فرهنگ از او خواسته به جای زبان مادری‌اش (تاجیکی/فارسی) ازبکی حرف بزند. پرسید: «بر اساس کدام قانون باید برای حرف زدن به زبان مادری‌ام اجازه بگیرم؟» این فقط «سیاست زبانی» نیست. این حذف تدریجی یک میراث هزارساله است. همان زبانی که رودکی و ابن‌سینا با آن نوشتند، امروز در زادگاه خودش در حال حاشیه‌نشینی است. اگر این موضوع برایتان مهم است: •این پست را بازنشر کنید •صدای تاجیک‌های ازبکستان را تقویت کنید •از حفظ آموزش و رسانه به زبان مادری دفاع کنید سکوت، سریع‌ترین راه نابودی زبان است.
 #uzbekistan #tajiks_in_uzbekistan
12
17
1
155
3,019
تعداد کودکان زندانی در پنج سال از هزار به صد و پنجاه هزار رسیده 💔 این آغاز فاجعه است؛ طالبان همه آن‌ها را شستشوی مغزی می‌کند و برای انتحار آماده می‌سازد
فاجعه‌ای که از نظرها پنهان مانده است چند روز پیش، طالبان اداره زندان‌های کودکان را به وزارت عدلیه واگذار کردند. این موضوع کنجکاوم کرد تا ببینم چه تعداد کودک در این مراکز نگهداری می‌شوند. در افغانستان، این مراکز «مراکز اصلاح و تربیت اطفال» نام دارند و محل نگهداری کودکانی هستند که به ارتکاب جرم متهم یا محکوم شده‌اند. تازه‌ترین آمار رسمی طالبان که در ماه اکتوبر منتشر شد، تصویر تکان‌دهنده‌ای ارائه می‌کند. در سال ۱۳۹۹، شمار کودکان در این مراکز حدود هزار تن بود؛ اما بر اساس آمار سال ۱۴۰۴، مجموع کودکان ثبت‌شده در ۴۵ مرکز اصلاح و تربیت به ۱۵۰ هزار و ۲۵۲ تن رسیده است. جزئیات آمار سال ۱۴۰۴: مجموع کودکان: ۱۵۰٬۲۵۲ تن پسران: ۸۷٬۷۸۱ تن دختران: ۶۲٬۴۷۱ تن هرات: ۳۴٬۸۹۶ تن کابل: ۲۹٬۵۷۰ تن ننگرهار: ۲۵٬۰۹۷ تن پکتیا: ۱۱٬۰۱۱ تن دایکندی: ۹٬۳۳۰ تن این پنج ولایت نزدیک به ۷۳ درصد مجموع آمار ثبت‌شده را تشکیل می‌دهند. البته روشن نیست که آمار سال ۱۴۰۴ شامل مجموع کودکان ثبت‌شده در طول سال است یا شمار کودکان در یک مقطع مشخص. اما فراتر از این ارقام، پرسش اساسی این است: در این مراکز چه می‌گذرد؟ کودکان در چه شرایطی نگهداری می‌شوند؟ چه چیزی به این کودکان آموزش داده می‌شوند؟ امیدوارم نهادهای حقوق بشری توجه جدی‌تری به وضعیت این کودکان نشان دهند. @SR_Afghanistan @hrwafghanistan @amnestysasia @faiq_naseer @AndishaNasir @rawadari_org
1
1
5
191
کرنا، یادگار دوران هخامنشی!
1
76
دریاچه ی بیکل در کانادا ‌بیش از ۱۶۰۰ متر عمق دارد!
29
خانم به رخ تان میکشد این همه مزایای کار در شرکت مایکروسافت را! مدیران شکم‌بزرگش این ها دیدند و فکر کردند..خوب، ربات‌ها بدون این همه مزایا بهتر و بیشتر کار می‌کنند، پس چه کار کنم؟ اخراج دسته‌جمعی ۶۰۰۰۰ کارمند…
3
116
هرات تا ده سال آینده رقیب دبی میشود؟ … teapawt.org/afg_uprising/status/21…
1
53
هنر بهتر از گوهر نامدار هنرمند را گوهر آید به کار فردوسی
3
113
در این ویدیو، ویژگی جدیدی از اپلیکیشن سیمولون Similon معرفی شده است که امکان قرار دادن دارایی‌های دیجیتال (مانند ماموت و انسان اولیه) را در دنیای واقعی فراهم می‌کند. این دارایی‌ها به حرکات، گفتار و اشیاء فیزیکی اطراف (مانند لیوان آب یا چراغ قوه) واکنش نشان می‌دهند و صحنهٔ جدیدی بر اساس عملکرد شما تولید می‌شود، نه صرفاً کپی فیلم ضبط‌شده. آینده از یک سو جذاب و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، زیرا مرز میان دنیای واقعی و دیجیتال در حال کمرنگ شدن است؛ از سوی دیگر، نگرانی‌هایی درباره میزان تأثیر این فناوری‌ها بر زندگی روزمره وجود دارد. نظر شما در این باره چیست؟
1
2
90
Danesh Parwar‌ 🖋️دانشپرور retweeted
پاکستان و آمریکا پیشوای معنوی و مالی طالبان اند و عنصر بقای آن محسوب می‌شوند. ملا هیبت الله هنوز هم تحت نفوذ و قدرت انها مانور می‌کند. پاکستان و طالبان هیچ کدام پل های عقبی را تخریب نکرده اند، روابط شان عمیق و اختلافات تکتیکی است.
ملیشه های خط لوله (پایپ لاین ) گاز : در ابتدا اسم پروژه طالبان دراسناد رسمی استخبارات پاکستان به حمایت امریکا ملیشه های خط لوله گاز درج شده بود. جزیات این طرح را در ویدیوی ضمیمه بشنوید. طالبان برای برآورده ساختن منافع استعمار کوچک ایجاد و حمایت میشدند. البته این بار اول نیست که استعمار برای تجرید افغانستان وقطع کردن مسیر ترقی و رفاه از تعابیر انحرافی دین و باور های قبیلوی استفاده موثر کرده است که تبعات اش برای ملت خونین فاجعه بار بوده است.
3
43
1,933
آیا ویدیوهای اخطاریه جمهوری اسلامی دست و پای شرکت‌های بزرگ آی‌تی و مالی ….را می‌لرزاند یا بیش از یک شوخی تلخ نیست؟
1
70
شهری بگیر و نمان شهری خاک و استخوان‌ شهری با دل کلان کابل ای کابل جان 💔
8
247
دیروز طبله نواز، امروز تالب 🤔 این چیست، چرا؟ فرصت طلبی و سواستفاده؟ خودخواهی و زیاده خواهی ؟ مجبوریت؟ روزگار بد؟ تعریف شما چیست؟
3
57
مزایا و معایب جدا بودن بحرین از ایران (روند استقلال ۱۹۷۱) و اقدامات جایگزین مزایا (Pros) •ثبات منطقه‌ای و کاهش تنش: پذیرش استقلال بحرین توسط ایران بر اساس نظرسنجی سازمان ملل، مانع از وقوع یک جنگ منطقه‌ای فرسایشی بین ایران و جهان عرب (به ویژه عربستان) شد. •بهبود روابط دیپلماتیک: این تصمیم راه را برای همکاری‌های استراتژیک ایران در خلیج فارس و اوپک هموار کرد. •رشد هویتی بحرین: استقلال به بحرین اجازه داد تا به عنوان یک کشور مستقل عضو سازمان ملل متحد و اتحادیه عرب شود. معایب (Cons) •از دست رفتن موقعیت ژئوپلیتیک: ایران یک موقعیت سوق‌الجویشی و استراتژیک بی‌نظیر را در جنوب خلیج فارس و اشراف بر تنگه هرمز از دست داد. •از دست رفتن منابع: منابع سرشار نفتی، گاز طبیعی و مروارید بحرین از حاکمیت ایران خارج شد. •تغییرات دموگرافیک و سیاسی: شیعیان بحرین (که پیوندهای تاریخی با ایران داشتند) در اقلیت حاکمیتی قرار گرفتند و در دهه‌های بعد تحت فشارهای سیاسی قرار گرفتند. چه کار می‌شد کرد؟ (راهکارهای جایگزین در آن زمان) •مذاکره برای حفظ پایگاه نظامی: ایران می‌توانست در ازای به رسمیت شناختن استقلال بحرین، حق امتیاز داشتن یک پایگاه دریایی یا نظامی دائمی را در این جزیره کسب کند. •تضمین حقوق اقلیت‌ها و شیعیان: حکومت وقت ایران می‌توانست در قراردادهای بین‌المللی استقلال، بندهای الزام‌آوری برای حفاظت از حقوق سیاسی و مذهبی شیعیان و بومیان ایرانی‌تبار بحرین بگنجاند. •تشکیل کنفدراسیون اقتصادی: پیشنهاد ایجاد یک اتحادیه یا کنفدراسیون اقتصادی و امنیتی مشترک در خلیج فارس با محوریت ایران، تا منافع اقتصادی ایران در بحرین حفظ شود #bahrain
1
141
حال و‌ هوایی فرانسه
2
4
310
شباهت بین زندگی‌ ما و یک درخت در کجاست؟ تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زیبایی ای درخت -_شياووش كسرايی
3
84
این تجربه ای برخورد با کسانیکه به اصطلاح «تازه به دوران رسیده اند» چقدر آشناست، نیست؟👇🏼 “در تمام مدتی که به رمان گوش می‌ دادم، ذهنم مدام به کابل بر می‌گشت؛ به نسلی که در سالهای جمهوریت، در فاصله ‌ای کوتاه و اغلب از راه‌ هایی نا روشن، به ثروتی ناگهانی رسید. خانه ‌های مجللی با ستون‌ های بلند، شیشه‌ های رنگی و نماهایی که از دور فریاد می‌زدند، خانه‌ هایی که بیش از آنکه برای زیستن ساخته شده باشند، برای دیده‌شدن ساخته شده بودند. اما وقتی داخل اکثر این خانه‌ ها می‌رفتی، چیزی دیگر خودش را نشان می‌داد: در دکور، در چیدمان، در نسبت آدم‌ ها با اشیای اطرافشان. مبل ‌هایی که کسی رویشان نمی‌نشست، اتاقهایی که فقط برای مهمان آراسته شده بودند، تجملی که به تن صاحبش زار می‌زد. می‌شد فهمید این سبک چقدر کم به آن فرد تعلق دارد.”
دیروز رمان « گتسبی بزرگ» اسکات فیتز جرالد را، که سالها پیش خوانده بودم، این بار با صدای آرمان سلطان ‌زاده در یک پیاده ‌روی بسیار طولانی در نیویورک دوباره شنیدم؛ یک‌ نفس، از ابتدا تا انتها. و عجیب بود که این بار رمان چقدر ملموس ‌تر شده بود. حالا که خودم در شرق آمریکا بود و باش دارم، جغرافیای رمان دیگر برایم نامهایی‌ دور و ادبی نیست؛ خیابانها، پل ها و ساحل ‌هایی ‌اند که از آنها گذشته‌ام. تخیل تصویری‌ ام، که همیشه در خواندن با من است، این بار جای پای واقعی داشت. گتسبی بزرگ را معمولا رمانی درباره عشق و ثروت می‌خوانند، اما من این بار، بیش از هر چیز، با رمانی درباره زمان رو به‌ رو شدم؛ درباره انسانی که نمی‌خواهد بپذیرد گذشته گذشته است. جی گتسبی از فقر می آید، نامش را عوض می‌کند، هویتش را از نو می‌سازد و عمارتی می‌ خرد درست رو به‌ روی خانه زنی که سالها پیش از دستش داده است. ظاهرا تجسم کامل « رویای آمریکایی» است. اما فیتز جرالد با دقتی بی‌ رحمانه میان دو چیز فاصله می‌گذارد: ثروتمند شدن و تعلق داشتن. گتسبی می‌تواند پول بسازد، کتابخانه بخرد و مهمانی‌ هایی برپا کند که نیمی از نیویورک به آن بیاید، اما نمی‌تواند گذشته طبقاتی‌ اش را بازنویسی کند. تام و دِیزی بوکانن از پیامد ویرانگری هایشان می‌گریزند، چون امتیاز موروثی پناهشان می‌دهد؛ گتسبی، با همه ثروتش، این پناه را ندارد. جامعه‌ای که موفقیت را حاصل تلاش فردی جلوه می‌دهد، در عمل برای همه یک قاعده ندارد. در تمام مدتی که به رمان گوش می‌ دادم، ذهنم مدام به کابل بر می‌گشت؛ به نسلی که در سالهای جمهوریت، در فاصله ‌ای کوتاه و اغلب از راه‌ هایی نا روشن، به ثروتی ناگهانی رسید. خانه ‌های مجللی با ستون‌ های بلند، شیشه‌ های رنگی و نماهایی که از دور فریاد می‌زدند، خانه‌ هایی که بیش از آنکه برای زیستن ساخته شده باشند، برای دیده‌شدن ساخته شده بودند. اما وقتی داخل اکثر این خانه‌ ها می‌رفتی، چیزی دیگر خودش را نشان می‌داد: در دکور، در چیدمان، در نسبت آدم‌ ها با اشیای اطرافشان. مبل ‌هایی که کسی رویشان نمی‌نشست، اتاقهایی که فقط برای مهمان آراسته شده بودند، تجملی که به تن صاحبش زار می‌زد. می‌شد فهمید این سبک چقدر کم به آن فرد تعلق دارد. در رمان صحنه‌ای هست که مهمانی در کتابخانه گتسبی شگفت‌ زده می‌شود که کتاب‌ها واقعی ‌اند، اما صفحه‌ها یشان هرگز بریده و خوانده نشده است. کتابخانه برای نمایش است، نه برای خواندن. فکر کنم بوردیو بود و یا کسی دیگر که می‌گفت سلیقه را نمی‌شود یک‌ شبه خرید؛ پول را می‌توان ناگهان به دست آورد، اما شیوه زیستن، حافظه ‌ای است که در بدن و عادت رسوب می‌کند. با این همه، نمی‌خواهم این نسل را تحقیر کنم. تراژدی گتسبی تراژدی آنها هم بود: ثروتی که در جامعه ‌ای با مشروعیتی شکننده انباشته شد، و در یک تابستان، در اگست ۲۰۲۱، آن خانه‌ های پر نمایش یک‌ شبه خالی ماندند. نمایش دارایی، در نهایت، نتوانست تعلق بسازد. اما لایه عمیق ‌تر رمان، به گمان من، روان‌ شناختی است. گتسبی عاشق دِیزی نیست؛ عاشق تصویری است که از دِیزی ساخته. او از زنی واقعی که زندگی کرده، تغییر کرده و انتخاب کرده، می‌ خواهد که گذشته را انکار کند. عشق در اینجا به پروژه کنترل واقعیت بدل می‌شود. دِیزی برای او نه یک انسان، که نشانه است: نشانه پذیرفته ‌شدن، جبران تحقیر، اثبات اینکه دیگر آن جوان فقیر نیست. و این تناقض اوست: مردی که به آینده خیره شده، اما آینده‌ای که می‌خواهد چیزی جز بازگشت به گذشته نیست. فیتز جرالد هوشمندانه این داستان را از زبان گتسبی روایت نمی‌ کند. از زبان نیک کاراوی روایت می کند؛ نیک کاروای راوی، دوربینی خنثی نیست؛ شیفته می‌شود، فاصله می‌گیرد، قضاوت می‌کند. ما گتسبی را فقط از خلال نگاه او می‌شناسیم، و همین فاصله میان گتسبیِ واقعی و گتسبیِ روایت‌ شده، او را همیشه نیمه ‌راز آلود نگه می‌دارد. پرسشی که برای من، در مقام فیلمساز، همیشه زنده است: چه کسی حق دارد زندگی دیگری را روایت کند، و آن روایت تا کجا خودِ آن آدم است؟ راه رفتن در نیویورک و شنیدن گتسبی، خواندن نقشه‌ ای است که هنوز روی زمین باقی است. لانگ‌ آیلند با دو شبه‌جزیره رو به‌ رویش، « تخم‌مرغ غربی» تازه‌ به‌ دوران ‌رسیده‌ ها و « تخم‌مرغ شرقی» ثروت موروثی، همچنان همان شکاف طبقاتی را در معماری و فاصله‌ اش حمل می‌کند. دره خاکستر ها، که فیتز جرالد از زمین‌ های پسماند کوئینز الهام گرفته بود، امروز پارکی است، اما وقتی از پل کوئینز بورو به منهتن نگاه می‌کنی، هنوز می‌فهمی آن شهر از آن سو چگونه مثل وعده‌ای درخشان به نظر می‌ آمد. برای من که چشم یک فیلمساز دارم، رمان این بار نه فقط خوانده، که « دیده» شد.
2
107
ماشین عظیم ساخت تونل برای مترو شاید یکی از پیچیده ترین تکنولوژی ها باشد!ً
81
بود نبود خلیج فارسی بود 📚
2
112
طوفان آخرزمانی در چابهار سیستان بلوچستان 🤔
3
99
گیاه قاصدک یا dandelions آهن بیشتر از پالک یا اسپناچ دارد و سرشار از ویتامین K,C و دها مینرال های دیگر! برو از چمن خانه ات چندتا بردار، با گلش چای دم کن و دردهای دنیا را فراموش کن 🌼
2
109