Hello world...

Joined February 2007
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است... (حافظ)
3
دانی که حساب کار چونست سررشته ز دست ما برونست (نظامی گنجوی)
3
پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم... (نظامی گنجوی)
1
به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق! که سینه ها سیه از روزگار دم سرد است... (امیر هوشنگ ابتهاج)
1
شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم... (حافظ)
4
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد... (حافظ)
1
به ناله کار میسّر نمی‌شود سعدی ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال (سعدی)
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال... (سعدی)
1
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (حافظ)
1
«گدایان بهر ِ روزی طفل خود را کور می‌خواهند؛ طبیبان جُملگی خلق را رَنجور می‌خواهند؛ گُمانم مُرده‌شویان راضی‌ا‌ند بـر مُردن مَردم بِنازم مُطربان، کاین خَلق را مَسرور می‌خواهند...» (منتسب به «شیخ بهایی»)
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم... (سعدی)
1
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر... (عطار)
1
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم... (سعدی)
حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم که کِشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم... (حافظ)
2
عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت... (سعدی)
دیر آمده‌ای مرو شتابان، ای رفتن تو چو رفتن جان دیر آمدن و شتاب رفتن، آیین گل است در گلستان... (مولانا)
از غم عشقت دل شیدا شکست شیشهٔ می‌ در شب یلدا شکست... (ظهیرالدوله)
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست... (حافظ)
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم... (حافظ)
1
چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم ز اشک پرس حکایت، که من نیم غمّاز... (حافظ)
1