«گدایان بهر ِ روزی طفل خود را کور میخواهند؛
طبیبان جُملگی خلق را رَنجور میخواهند؛
گُمانم مُردهشویان راضیاند بـر مُردن مَردم
بِنازم مُطربان، کاین خَلق را مَسرور میخواهند...»
(منتسب به «شیخ بهایی»)
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم...
(سعدی)
دیر آمدهای مرو شتابان،
ای رفتن تو چو رفتن جان
دیر آمدن و شتاب رفتن،
آیین گل است در گلستان...
(مولانا)
