Crafting stories through design! one line at a time 🧩 https://xitter.cf/t.co/HI5fWyYOKq

Joined February 2020
بخش بسیار کوچکی از فندک‌های مدیرم که هر روز میده دست من براش نگه دارم 🦦
1
13
299
سرنوشت آرای هوسرل درباره بداهت و توجیه، به دلیل گرانی روزنامه در اسباب‌کشی!
1
1
28
565
مهارت‌هایی دارم که هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست یادشون بگیرم. چیزی که هستم، بیشتر شکلیه که ناچاری در من به خودش گرفته. آدم چطور باید با این تناقض کنار بیاد که به چیزی افتخار کنه که از سر ناچاری بهش تبدیل شده.
3
42
656
اینجا شبه و در ینگه دنیا روز. روزها می‌ره کنار دریا و بهم زنگ می‌زنه. دوربین رو می‌چرخونه سمت آب تا نهنگی رو که این اواخر نزدیک ساحل پیداش شده، بهم نشون بده. هر کدوم چیزهایی رو از سر گذروندیم که نمی‌شه ازشون حرف زد. فقط به بهانه دیدن ردی از نهنگ کنار هم می‌مونیم.
15
401
گذشته، نه از آن رو که التیام یافته، بلکه تنها به این خاطر که از آن جان به در برده‌ای، تسلای امروز می‌شود. چشم در چشم گذشته‌ می‌نشینی و می‌گویی این را تاب آورده‌ام. این‌بار هم تاب خواهم آورد.
1
26
462
چند سال پیش یه روز صبح فیس‌بوک رو باز کردم و اولین پست فید یه جمله کوتاه بود: اگر مرگ آرامم نباشد چی! هنوز بعضی وقتا اولین جمله روز‌ توی فید مغزم همین جمله‌ست.
43
740
حس می‌کنم مثل سامسا به سوسک تبدیل شدم، با این تفاوت که کسی توی اتاق حبسم نمی‌کنه. سامسا دست‌کم از جهان بیرون کنار گذاشته شد. من باید با همین سر و وضع برم سر کار و همچنان نقش خودم رو توی اون جهان بازی کنم.
1
17
443
دل‌زده و دل‌کنده نشستم اینجا، فکریم اگه فردا جنگ بشه چه کنم!
1
37
561
نینا سیمون در مونتروی ۱۹۷۶، وسط اجرای Feelings موریس آلبرت یهو با خشم میگه باورم نمی‌شه چه شرایطی باید پیش اومده باشه که آدم ناچار بشه چنین ترانه‌ای بنویسه! مستأصله و دیگه نمی‌تونه رنج رو به موسیقی تبدیل کنه. با غضب از جهانی که آدم رو به چنین روزی انداخته، توضیح می‌خواد.
8
263
چه حال غریبی داره این بار این اسباب جمع کردن و رفتن از این خانه بعد از دو سال. میخونم، پاره می‌کنم، دور می‌ریزم. چه‌قدر دور ریختن و ویران‌کردن یکباره چیزها ساده‌تر از ذره ذره جمع کردن و انباشت کردنه.
17
413
انقدر مرخصی و دورکاری نگرفتم و استراحت رو به تعویق انداختم که بدنم مجبورم کرد. سلام بر بدن‌درد و سردرد و گلودرد پاییزی 🤧
1
27
807
من ده سال پیش هیچ‌کس رو اطرافم نمی‌شناختم که ندونه موضوع هزار و یک شب چیه! شهرزاد کیه و چرا قصه می‌گه! چنان غریبه‌ شدم در این جهان و با آدمای اطرافم، انگار کن مهاجرت کردم به جایی به مراتب بدتر از جایی که ده سال پیش بودم.
26
740
من نمیفهمم، یعنی غیاب یه نفر ارزش عاطفی ویژگی‌هاش رو برای شما تغییر نمیده؟ یعنی فقط منم که در غیاب آدم‌هایی که دوستشون دارم، دلم حتی برای خصلت‌های ناخوشایندشون هم تنگ می‌شه؟!
1
38
923
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟! پاورقی: علائم سجاوندی کار خودمه 🦦
24
625
داشتم عکس‌های Saul Leiter رو نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم چه قدر فاصله هست بین چشم عکاسانه داشتن و آیفون داشتن! خشم و نفرین خدایان بر سلایق همگن و فله‌ای پینترستی‌! شب خوش 🌒✨
31
634
رابطه‌م با مفهوم امید فرسوده شده. حس عاملیت روی زندگیم ندارم. مسئله من دیگه فقط خستگی از «صبر کردن» نیست. خستگی از تعلیق طولانی‌مدته. از اینکه زندگی مدام به شکل «فعلا تحمل کن تا بعدا معلوم بشه» درآمده و اون «بعدا» سگ‌پدر هیچ‌وقت واقعاً نمی‌رسه.
1
6
57
1,143
تعویق مداوم آرامش و ثبات، کم‌کم تبدیل شده به شیوه‌ی زندگیم. انگار یاد گرفتم زندگی واقعی قراره بعدا شروع بشه، بعد از این بحران، بعد از این تصمیم، بعد از روشن شدن این وضعیت، بعد از اومدن این خبر. می‌بینی مدت زیادی گذشته و تو تمام مدت توی پیش‌درآمد زندگی بودی.
1
14
220
دیگه حتی مسئله تاریکی نیست. مسئله اینه که نشونه‌ای از گذر زمان به سمت روشنایی وجود نداره. من نیاز دارم زندگیم رو از گروگان «ببینیم چی میشه» بیرون بیارم و نمی‌تونم. نیاز دارم بفهمم چه چیزهایی رو دیگه حاضر نیستم تا روشن‌شدن آینده به تعویق بندازم و دستم به هیچ‌جا نمی‌رسه.
1
8
122
به درجه‌ای از بلوغ در توییت کردن رسیدم که برای یک توییت، Impact Assessment کامل انجام می‌دم. هزار تا اثر ناخواسته و تریگر احتمالی روی اطرافیانم که فالوم دارن رو می‌سنجم و در نهایت تصمیم می‌گیرم اکشن درست اینه که Save to Draft بزنم.
3
16
781