Pinned Tweet
بابا چند روز بود که مقاومت میکرد…
قرصها رو پس میزد، غذا نمیخورد و مدام ماسک اکسیژن رو برمیداشت. انگار تصمیمش رو گرفته بود؛ آرام و آگاه.
از دیشب نه حرف زد و نه چشم باز کرد، تا کمکم رفت به کمای عمیق.
امروز پرستار گوشی رو گذاشت کنار گوشش و من آهنگ «شُد خَزان گلشن آشنایی»—همونی که همیشه برامون میخوند—رو براش خوندم.
میدونم که شنید.
میدونم که حس کرد.
پدر انتخابش را کرد…
و ما عاشقانه بدرقهٔ راهش خواهیم شد.
نیم ساعت پیش از ایران یه تماس داشتم، صدای گرفته، بهتزده و همراه با بغض…
نگران شدم، برام تعریف کرد که دوست قدیمیش، ۴۰ ساله دیروز شنبه فوت کرده ببخشید کشته شده!
چطور؟
- هیچی تو شهرکغرب تو ماشین به همراه دختر ۱۳ سالش و مادرش در صف پارکینگ بوده. پلیس همیشه در صحنه که در یک عملیات تعقیب و گریز کیف قاپان بوده سه عدد تیر ناقابل رو سهواً ول داده و از قضا هر سه تا مستقیم اصابت کرده به این خانم داخل ماشین.
بیمارستان سعی کرد و نشد و دیروز فوت میکنه😔
- تمام شبکههای خبری فقط به یک تیر و سهوی بودن اشاره کردن
- آیا کیف قاپی که مسلح نیست رو باید با تیر زد؟
- اصل ضرورت و تناسب کشک؟
- جای پر تردد مثل شهرکغرب تیر میزنی؟ اونم۳ بار؟
- ۳بار میشه سهوی؟؟!!
دختر ۱۳ ساله هنوز فکر میکنه مادر تو کماست در حالیکه فردا خاکسپاریه.
بخاطر دندون درد شدیدم، دندونپزشک با داروخانه هماهنگ کرد برای مسکن قوی.
رفتم بگیرم آقاهه تا نصفه خم شد از زیر شیشه با صدای کم که انگار کسی نفهمه طوری برام توضیح داد که احساس کردم هر آن ممکنه از حال بره! گفتم خدایا چه مسکنی داده که فقط چهار تا دونست و با این همه نگرانی!
دیدم همون کدئینه…






