مامانم اینا رفتن خونه ی یکی از اقوام مهمونی؛بعد طرف خاطره تعریف کرده که ما یه دفعه اومدیم خونه اتون. رفتم که سوار دوچرخه ی سحر بشم، اون گفت؛ نهههه. منم با این حال سوار شدم، تا اومدم رکاب بزنم، دویید سمتم و بازوم رو محکم گاز گرفت :)) یعنی جر خوردم از خنده :))))).
Sie(Priscus-Liste) enthält potenziell inadäquate Medikamente (PIM) für ältere Menschen.
میدونم سوال امتحانه :))
توییتش میکنم که بعداً به قدرت پیش بینیم افتخار کنم. تا نمونه سوال بعدی خدافظ.🐢
من یه عکس سکسی تو پروفایل Hingeام گذاشتم، الان دقت کردم به صورت کاملاً ناخودآگاه هر پسری که اونو لایک میکنه، یا زیر اون عکس کامنت میذاره، بلافاصله دیلیت میکنم :)) شده معیار شناسایی واسه اونایی که فقط بُعد وحشی منو میبینن. نه بامزگی و نایس بودنم رو 😌🤐 .
اگه دوست خوبم بودی، واست بوک مارک پاییزی درست میکردم، که هروقت کتابت رو باز میکردی نارنجی و قرمزها حالت رو جا بیاره :)
امروز کارمند کولی نمیخواست کارم رو انجام بده، منم بهش گفتم رئیست کجاست، باهاش صحبت کنم.خلاصه که آخرش کارم اوکی شد و اینجاست که ترکیب آلمانی بلد بودن و پیگیر بودن جواب داد… (اینم بگم اینقد ازم انرژی گرفت که وقتی رسیدم خونه دو ساعت خوابیدم.)🤐
یه دوستی بهم گفت؛ همه ی چیزایی که اینجا به وجدت میاره واست خیلی عادی خواهد شد…
و من همچنان برای هر چیز عادی اینجا، غیر عادی ذوق میکنم :)
.
.🍂✨🌦️🌰
واستاد چراغ سبز بشه، یادش اومد چقد این پسره زورش میکرد که بدووووو برسیم سبز شده! چقد راحت شد بهش گفت، این رابطه جواب نمیده. چقد راضی و آرومه. حالا میدونه یکیو میخواد اونقد از کنارهم بودن لذت ببرن که حتی وقتی چراغم سبزه با آرامش به قدم زدن ادامه بدن، چونکه نرسن هم اهمیتی نداره :)
من هروقت خیلییییی داغونم و انگار تیر خوردم بیشترین توجه ممکنه رو از پسرا گرفتم :))))
چیه داستانش؟؟ :))))
ما درسِ سحر در رهِ میخانه نهادیم
محصولِ دعا در رهِ جانانه نهادیم
در خرمنِ صد زاهدِ عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دلِ دیوانه نهادیم
مامان و بابا رفتن مسافرت، واسم عکس فرستادن، با اینکه خوشحال بودن، ولی تو چشمای جفتشون یه حالت خواهش و دلتنگی عمیقی هست که واقعاً غصه ام گرفت ولی انگیزه ای شد که با خودم تکرار کنم، تو می تونی… سال بعد می بینیشون :)








