به طرز عجیبی شوهرم هر دو ماه یبار ظرف پیرکس غذای سرکارش رو گم میکنه
اگر هم گم نکنه دقیقا سر دو ماه یکی میشکنه
عین بچه مدرسهای ها که هی قمقمه گم میکنن این طفلی هم ظرف غذاش پیچیده میشه😮💨
دیروز همسایهی مامانم منو دیده میگه هنوز عروس حساب میشی بعد یه سال بهت بگم عروس خانم؟ منم چون میدونستم 5سال عقد بوده بعد عروسی گرفته گفتم کل تایم دوستی و عقد و خونه خودمون رفتنم هنوز 3سال نشده و 2سال دیگه جا دارم مثل شما و هنوز میشه بهم عروس گفت تازه مراسممون هم مونده.کسکش حسود
کاملا رندوم تو خواب به شوهرم گفتم "الان حضور ذهن ندارم ولی قبول کن از من که این طرز برخورد درست نیست هی دارم جدا میکنم میگه نکن خب دارم پولش رو میدم از تو نخرم از یکی دیگه میخرم کی ضرر میکنه تو دیگه؟ خیلی عجیبه انگار قارچ باباشونه بعد چیزی بگی میگن دعوا میکنی همشون بیشعورن" :))))
دوباره دکور آشپزخونه و کابینت ها رو برای بار هزارم عوض کردم و مثل همیشه مطمئنم این بهترین نوع چیدمان میتونه باشه.(بارهای قبل هم همینو میگفتم)
از هیچ چیزی تو بچگیم به اندازه برنامه "خداوند لکلکها را دوست دارد" متنفر نیستم، یه غم، ناراحتی و سردی خاصی داشت.
یه زمانی هم تو خونه خودم کاغذ پوستی درست میکردم با کاغذ A4 و وقتی میبردم مدرسه چقدر همکلاسی هام پشماشون میریخت و خواهش میکردن براشن درست کنم یا بهشون بفروشم
از بچگی عادتمه و روم مونده که اگه یه خمیر دندون توی دستشویی هست باید یه دونه زاپاس توی کمد داشته باشم وگرنه استرس میگیرم که اگه یهو تموم شد دیگه ندارم و گیر میکنم، برای مواد غذایی و بهداشتی هم همینم و از هرچیزی حداقل 2تا ذخیره دارم وگرنه استرس بدی میگیرم فکرم درگیرش میشه.
اگه بخاطر مشکل رمز پویا خریدام کنسل نمیشد میتونستن به عنوان سلطان تخم مرغ اعدامم کنن، 3 شونه 30 تایی میخواستم بخرم و نشد
اینستا رو باز میکنی هرکس یه بسته گوشت چرخ کرده و قارچ گرفته دستش و فودبلاگر شده
اخه کی قرمه سبزی رو با این دو قلم درست میکنه؟
زندگی خیلی غیرقابل پیش بینی شده، منی که بچگی به مامانم التماس میکردم آب قلم نریزی تو غذا الان دارم 5 کیلو آب قلم و 2 کیلو کره محلی ای که گفتم برام بگیره رو بسته بندی میکنم و انقد خوشحالم انگار جایزه گرفتم


