سخت ترین کار توی مونتریال، پیدا کردن یه رفیق که شفیق باشه، پایه باشه، عصرای غم انگیز ویکند بریم جاهای جدید رو اکسپلور کنیم یا یه کافه جدید ترای کنیم یا راه بریم ! یا بریم گیم…
یه بار وقتی کارشناسی بودیم، با نگین رفتیم یه کافه جدید تو یه کوچه خیلی تنگ سمت انقلاب، یه غذای خیلی خوشمزه هم خوردیم. چقد الان دلم اون موقع رو خواست
ببینید اینطوری بگم
انقدر کار دارم انقدر مسئولیت دارم … تو دانشگاه تو خونه
که اصلا خیلی وقته نتونستم و وقت نکردم به عنوان خودم خالی خالی زندگی کنم تا به خودم می جنبم روز تموم میشه هفته میره






