مامانِ سوفی retweeted
به آدمی که زیر فشار اقتصادیه، گفتنِ «ذهنت رو روی چیزای خوب تنظیم کن» کمک روانشناختی نیست.
شرایط بیرونی واقعاً روی روان ما اثر دارن. قرار نیست هر مشکلی رو با تغییر نگرش حل کنیم.
اجاق گاز جدید خریدم امروز یه نفر از شرکت اومد نصبش کرد برای اینکه تنها نباشم زنگ زدم مامان و بابام اومدن ،پرسیدم نصب رایگانه آقاهه گفت بله بعدم خداحافظی کرد رفت، گفتم چایی میل ندارین گفت نه ، بعد رفتنش اینا پدر منو درآوردن که چرا پول ندادی چرا پذیرایی نکردی 🤦🏻♀️
مامانم به سوفی میگه بیا بریم اتاق جدیدتو نشونم بده ، بعد دوتایی رفتن تو اتاق میگه به به مبارکه چه اتاق قشنگی داری اونم میگه میو 😂😂
مامانِ سوفی retweeted
بچه ها من نمیتونم ۴ قلم از داروهامو پیدا کنم. به دردسر خوردم. امکانی دارید اگه میشه کمک کنید؟
کتابی که دوست عزیزم ترجمه کرده رو سفارش دادم و در کنج خود نمیپوستم 🥰🥰🥰
عاشق خونه تازه عروسام همه چی نو ، همه چی تمیز ، خیلی حال میده چیدنش 🥰🥰
You’re unable to view this Post because this account owner limits who can view their Posts. Learn more
مامانِ سوفی retweeted
#بهشت_شیرین؛ جایی که همه در آرامش به سر میبرن، جز مسئول مجموعه که شب با حسابوکتاب میخوابه و صبح با نگرانی بیدار میشه! 🥲
به نظرتون توی این عکس کدومشون بیشتر از همه دغدغهی زندگی رو داره؟ 😅😅😅
جدا از ۵۶ میلیون تسویه تا ۳۰ مهر ک هنوز نتونستم روزی نزدیک ۳ میلیون هزینه این گربه داره میشه و گفتند غذا فقط گورمت می خوره روزی ۲ تا
کسی می تونه ی تعداد گورمت براش بخره بفرسته ایران پت واقعا نزدیک روزی ۷۰۰ هزینه غذا خیلی سخته ۰۹۳۸۸۹۱۹۱۰۶ پیام لطفا
مامانِ سوفی retweeted
لازم نیس حتما بخرید یه لایک و کامنت کافیه🫂
instagram.com/reel/De4eJRQON…
یکی از حق ترین چیزایی که شنیدم ، از افرادی که بلند حرف میزنن و همیشه دوست دارن فقط خودشون مرکز توجه باشن خوشم نمیاد
مامانِ سوفی retweeted
📚 سرانجام منتشر شد!
«فرمینا مارکز»اثر والری لاربو (Valery Larbaud)، نویسنده،شاعر و مترجم برجستهٔ فرانسوی.رمانی منتشرشده درسال ۱۹۱۱ که در آن، نخستین تجربههای عشق، دلبستگی و جهان پررمزوراز نوجوانی با ظرافتی خاص روایت میشود.
خوشحالم که این اثر را به فارسی ترجمه کردم تقدیم نگاهتون
مامانِ سوفی retweeted
نکنین!
آدمی که از تلفن متنفره رو تو رودربایستی وارد مکالمه، خصوصاً تصویری، نکنین!!!
😠
همکارم تعریف میکرد :که ما حلقه خریدیم اومدیم خونه خواهر شوهرم گفت این چیه زشته ببریم عوضش کنم و پاشد باهامون اومد تا عوضش کردیم، بعدش شوهرم بهم گفت ببین خواهر من اینجوریه قراره پدرمون در بیاد پاشو یه هفته بریم تهران همه چیمونو بخریم بیایم تا نتونه هیچی بگه و همین کارو کردیم
داشتم پیاده روی میکردم که به شدت بوی کباب اومد داشتم فکر میکردم که اگه حقوق ریخته بودن میرفتم کباب میخوردم که اس ام اس واریزی اومد حقوق نبود و اصلنم نمیدونم از کجا بود ، خلاصه به فال نیک گرفتم و کباب زدم بر بدن ! جاتون خالی
منشنا خیلی زیاده نمیخواستم بگم ولی انقدر حرفای عجیب غریب گفتین که لازم دیدم بگم تولد خواهرم بود من از غریبه انتظار ندارم ولی از خواهر خودم چرا ، هر چند دیگه آخرین باره براش همچین کاری میکنم






















