این، یکی از بهترین جلوههای نظام سیاسی آمریکاست. فارغ از اینکه چه کسی پیروز شده و چه کسی شکست خورده، دموکراسی دقیقاً یعنی همین که مردم قادرند با رأی خود مسیر سیاست را تغییر دهند.
شاید نتیجه این انتخابات، بیش از آنکه نشانه اقبال عمومی به رقبای ترامپ باشد، رأیی در مخالفت با خود او و سیاستهایش بوده است. اما در نهایت، این مردم هستند که تصمیم میگیرند و این بار هم پیامشان را روشن و صریح به گوش سیاستمداران رساندهاند.
در میشیگان، عبدال السید بهعنوان نخستین مسلمان در تاریخ آمریکا به سنای این کشور راه یافت. آن هم پس از کارزاری که در آن، مذهب و پیشینه خانوادگیاش به دستاویزی برای حملات سیاسی تبدیل شده بود.
جالب اینکه چهار سال پیش، نخستین مسلمانی که از سوی یکی از دو حزب اصلی آمریکا نامزد سنا شد، یک جمهوریخواه بود. حالا چهار سال بعد، یک مسلمان دموکرات برای نخستین بار به سنا راه پیدا میکند. همین دو اتفاق، نکات بسیاری درباره جامعه متکثر آمریکا و ظرفیت دموکراسی آن برای تغییر به ما میگوید.
سیاست گاهی به چپ میچرخد و گاهی به راست. جامعه تجربه میکند، نتیجه میگیرد و گاه در انتخابهایش تجدیدنظر میکند. من همیشه معتقد بودهام که بهترین و ماندگارترین پاسخها را باید در میانه این دو جریان و به دور از افراطگرایی جستوجو کرد.
اما زیبایی واقعی دموکراسی فراتر از پیروزی این حزب یا شکست آن سیاستمدار است. زیباییاش در این است که هیچ پیروزیای دائمی نیست، هیچ شکستی پایان راه نیست و هیچکس صاحب همیشگی قدرت نمیشود.
در نهایت، این مردم هستند که حق دارند بارها انتخاب کنند، نظرشان را تغییر دهند و آینده کشورشان را رقم بزنند.
انتخابات اسرائیل برگزار شد و انتخابات میاندورهای آمریکا هم به پایان رسید. اما آیا وقت آن نرسیده که بهجای چشم دوختن به نتایج انتخابات دیگران، نگاهی جدی به طرز فکر خودمان بیندازیم؟
چهار دهه است که بخش بزرگی از نگاه ما به آینده ایران، به تحولات سیاسی دیگر کشورها گره خورده است. منتظر این رئیسجمهور، آن نخستوزیر، انتخابات بعدی یا تغییر سیاست یک دولت میمانیم. انگار سرنوشت ایران همیشه باید در پایتختی دیگر رقم بخورد.
باید بپذیریم که مردم آمریکا، اسرائیل و بریتانیا برای آینده خود، خانوادههایشان و منافع کشورشان رأی میدهند، نه برای ما. همانطور که آنها مسئول آینده کشور خود هستند، ما نیز باید مسئولیت آینده ایران را بپذیریم.
استقلال سیاسی از استقلال در اندیشه آغاز میشود. تعامل با جهان و حمایت بینالمللی ضروری و ارزشمند است، اما هیچکدام جایگزین برنامه، اراده و ابتکار عمل خود ما نمیشود.
تا زمانی که مسئولیت آینده ایران را از آنِ خود ندانیم، با هر انتخاباتی فقط نام کسی که منتظرش هستیم تغییر خواهد کرد.
Tonight’s @BBCPanorama on Iran was deeply disappointing. Was it about January’s protests or the war? Neither received the depth, context or scrutiny it deserved.
Of course, the programme wasn’t made for Iranians. It was made for a British audience, which makes its shortcomings even more troubling. For viewers unfamiliar with Iran, the BBC has a responsibility to explain what happened, why it matters and how events are connected.
Instead, it left me wondering what viewers were actually supposed to take away. If the purpose was to help a British audience understand Iran, I struggle to see how it succeeded.
ایرانِ اواسط دهه ۱۳۳۰ را رنگی ببینید؛ از پشت میکروفن رادیو تهران تا باند فرودگاه و مراسم نیروی هوایی.
در این فیلم تاریخی از «تونل زمان» منوتو، افتتاح آموزشگاه پرستاری رضاشاه کبیر، رفتوآمد قطارها و هواپیماها و بازگشت دانشجویان ایرانی را تماشا میکنیم؛ قابهایی رنگی از ایران آن روزها.
youtube.com/watch?v=cdl4Cr-O…
جاویدنام حمیدرضا حدادی شاندیز، ۱۹ ساله و اهل شاندیز، شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات، از پشت هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت. بنا بر روایت منتشرشده، تنها حدود نیم ساعت از حضورش در میان معترضان گذشته بود که گلوله به ریهاش اصابت کرد. او را به درمانگاه شاندیز منتقل کردند، اما بهدلیل صدور دستور تخلیه درمانگاه، بدون دریافت رسیدگی پزشکی جان باخت.
خانواده حمیدرضا، با وجود فشارهای امنیتی، نپذیرفتند او را «شهید» حکومتی معرفی کنند و در مراسمی که بدون رضایتشان در مسجد برگزار شد، حضور نیافتند. پیکر او در آرامستان خواجهربیع مشهد به خاک سپرده شد.
حمیدرضا دانشجو و فوتبالیست بود؛ آرزو داشت فوتبال را بهصورت حرفهای دنبال کند و برای راهاندازی مغازه فروش تلفن همراه برنامهریزی میکرد.
















