محمد مالی (@mohammademali) header
محمد مالی (@mohammademali) profile picture

روزنامه‌نگار

Joined January 2018
Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)Photo by محمد مالی (@mohammademali)
محمد مالی retweeted
دو دهه از درگذشت مسعود بختیاری گذشت: علاءالدین که بود و چه کرد؟ محمد مالی هیچ تردیدی وجود ندارد که مسعود بختیاری بحث‌برانگیزترین چهره موسیقیایی در پهنه زاگرس و عرصه نوای سنتی و محلی ایران‌زمین است. هم‌او که در یک دولت، کلنگ احداث فرهنگسرای او بر کرانه‌های کارون در اهواز بر زمین می‌خورد و کار تا حد زیادی پیش می‌رود و در دولت دیگر، شبانه هر چه ساخته شده بود، زیر خاک می‌رود و به‌فراموشی سپرده می‌شود. همین اندازه پارادوکسیکال. پرسش مهم اما این است، دلیل این محبوبیت و آن کینه و عداوت چیست؟ به‌راستی بهمن علاءالدین که بود و چه کرد؟ گرچه همان اندازه که در مشرب‌ها و سلایق سیاسی نسبت به پدیده علاءالدین، تفاوت رأی و نظر وجود دارد، در عامه مردم از هر قوم و منطقه و زبان در باب این خنیاگر فرهنگ و تمدن ایرانی، اشتراک نظر و رأی هست، به‌نحوی که می‌توان به‌جرأت از او به‌مثابه نماد موسیقیایی زاگرس به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمادها و ستون‌های تمدن، فرهنگ و هویت ایران‌جان یاد کرد و نام برد. حالا به‌پرسش پیش‌گفته می‌پردازیم که علاءالدین که بود و چه کرد؟ حقیقت این است که مسعود بختیاری یک معلم ساده و بی‌پیرایه بود. عاشقی که هیچ‌گاه ازدواج نکرد. خواننده‌ای بدون هیچ‌گونه حمایت دولتی و رسمی و نهادی. او ثروتمندترین هنرمند ایران بود البته با حساب بانکی خالی و در عین‌حال اقیانوسی از مهر و محبت مردمی که خدمتگذاران راستین فرهنگ ایرانی را به‌نیکی می‌شناسند. پژوهشگری که عمر خود را صرف احیاء نواها و سویه‌ها و ترانه‌های از یاد رفته و خاک‌گرفته قوم خود کرد. موزیسینی که دور از مافیای موسیقی زیست و اجازه نداد نام‌اش پای هیچ بیانیه‌ای له و علیه کس و جریانی نوشته شود و صدای اساطیری‌اش برای زنده‌باد و مرده‌باد فردی یا جناح و گروهی، هزینه شود و خرج گردد. مردی اصیل، ریشه‌دار و بدون قیمت. او خریدنی و فروشی نبود. و راستی‌که جمع این‌ها در این عصر و روزگار، از بهمن چنان شخصیتی برساخته که ورای مکان و زمان به‌افسانه‌ها پیوسته و جاودانه شده است. بهمن همان کهنه‌صدایی بود که گاهی با خود می‌اندیشیدی از هزاره‌های دور آمده است تا تو را با عمق تمدنی و ژرفای فرهنگی‌ات آشنا کند. در این دشت بی‌فرهنگی، برهوت فرهیختگی، قحطی انسانیت و در فقدان هنرمند، ابتذال هنر و غربت موسیقی محترم و نجیب و شرافتمند، بهمن آمد تا برای همه اعصار و قرون یک نشانه باشد، یک آیه، یک گواه، از آن‌چه باید باشد. بهمن آمد و «شد» تا هنر، موسیقی، ترانه و سنت، عیار و تراز و محک بیابد و از کنج منفعت و حصار محدودیت، به‌سوی آسمان‌ها پرواز کند و بر بال هنر شریف اوج بگیرد. و من هنوز شیرینی آن شام تا سحر نخفته را به‌کام دارم، که به‌یادگار آبهمن از دالیمو گفت و گفت و اشک ریخت. همان مادری که پسر چون گام‌به‌گام بر موسیقی کلام او قرار گرفت و خواند، ابدی و نامیرا شد. آری بهمن نه بر امواج بیلبوردها، بنرها، فیک‌نیوزها، یوتیوبرها و پولکی‌های اینستا که از دل ایل برخاست. کُناری بود که زمزمه می‌کرد. کارونی که نجوا داشت. زاگرسی که بُغض فروخورده روزگاران را می‌شکست. بلوطی که سوخت ولی چراغ دانایی و آگاهی را برافروخت برای آیندگان. بهمن لاجرم انسان بود اما به‌مقام انسانیت، شأنیت بخشید. او با ریاضت و رنج، بهمن شد. و این درسی است برای آن‌ها که راز مانایی و نامیرایی را می‌جویند. بهمن از مردم و برای مردم بود. مردی از ما. مردمی و شاید این جرم کمی نباشد در این عصر سفیه‌پرورِ ملیجک‌دوستِ متملق‌باز. همین.
2
17
763
دو دهه از درگذشت مسعود بختیاری گذشت: علاءالدین که بود و چه کرد؟ محمد مالی هیچ تردیدی وجود ندارد که مسعود بختیاری بحث‌برانگیزترین چهره موسیقیایی در پهنه زاگرس و عرصه نوای سنتی و محلی ایران‌زمین است. هم‌او که در یک دولت، کلنگ احداث فرهنگسرای او بر کرانه‌های کارون در اهواز بر زمین می‌خورد و کار تا حد زیادی پیش می‌رود و در دولت دیگر، شبانه هر چه ساخته شده بود، زیر خاک می‌رود و به‌فراموشی سپرده می‌شود. همین اندازه پارادوکسیکال. پرسش مهم اما این است، دلیل این محبوبیت و آن کینه و عداوت چیست؟ به‌راستی بهمن علاءالدین که بود و چه کرد؟ گرچه همان اندازه که در مشرب‌ها و سلایق سیاسی نسبت به پدیده علاءالدین، تفاوت رأی و نظر وجود دارد، در عامه مردم از هر قوم و منطقه و زبان در باب این خنیاگر فرهنگ و تمدن ایرانی، اشتراک نظر و رأی هست، به‌نحوی که می‌توان به‌جرأت از او به‌مثابه نماد موسیقیایی زاگرس به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمادها و ستون‌های تمدن، فرهنگ و هویت ایران‌جان یاد کرد و نام برد. حالا به‌پرسش پیش‌گفته می‌پردازیم که علاءالدین که بود و چه کرد؟ حقیقت این است که مسعود بختیاری یک معلم ساده و بی‌پیرایه بود. عاشقی که هیچ‌گاه ازدواج نکرد. خواننده‌ای بدون هیچ‌گونه حمایت دولتی و رسمی و نهادی. او ثروتمندترین هنرمند ایران بود البته با حساب بانکی خالی و در عین‌حال اقیانوسی از مهر و محبت مردمی که خدمتگذاران راستین فرهنگ ایرانی را به‌نیکی می‌شناسند. پژوهشگری که عمر خود را صرف احیاء نواها و سویه‌ها و ترانه‌های از یاد رفته و خاک‌گرفته قوم خود کرد. موزیسینی که دور از مافیای موسیقی زیست و اجازه نداد نام‌اش پای هیچ بیانیه‌ای له و علیه کس و جریانی نوشته شود و صدای اساطیری‌اش برای زنده‌باد و مرده‌باد فردی یا جناح و گروهی، هزینه شود و خرج گردد. مردی اصیل، ریشه‌دار و بدون قیمت. او خریدنی و فروشی نبود. و راستی‌که جمع این‌ها در این عصر و روزگار، از بهمن چنان شخصیتی برساخته که ورای مکان و زمان به‌افسانه‌ها پیوسته و جاودانه شده است. بهمن همان کهنه‌صدایی بود که گاهی با خود می‌اندیشیدی از هزاره‌های دور آمده است تا تو را با عمق تمدنی و ژرفای فرهنگی‌ات آشنا کند. در این دشت بی‌فرهنگی، برهوت فرهیختگی، قحطی انسانیت و در فقدان هنرمند، ابتذال هنر و غربت موسیقی محترم و نجیب و شرافتمند، بهمن آمد تا برای همه اعصار و قرون یک نشانه باشد، یک آیه، یک گواه، از آن‌چه باید باشد. بهمن آمد و «شد» تا هنر، موسیقی، ترانه و سنت، عیار و تراز و محک بیابد و از کنج منفعت و حصار محدودیت، به‌سوی آسمان‌ها پرواز کند و بر بال هنر شریف اوج بگیرد. و من هنوز شیرینی آن شام تا سحر نخفته را به‌کام دارم، که به‌یادگار آبهمن از دالیمو گفت و گفت و اشک ریخت. همان مادری که پسر چون گام‌به‌گام بر موسیقی کلام او قرار گرفت و خواند، ابدی و نامیرا شد. آری بهمن نه بر امواج بیلبوردها، بنرها، فیک‌نیوزها، یوتیوبرها و پولکی‌های اینستا که از دل ایل برخاست. کُناری بود که زمزمه می‌کرد. کارونی که نجوا داشت. زاگرسی که بُغض فروخورده روزگاران را می‌شکست. بلوطی که سوخت ولی چراغ دانایی و آگاهی را برافروخت برای آیندگان. بهمن لاجرم انسان بود اما به‌مقام انسانیت، شأنیت بخشید. او با ریاضت و رنج، بهمن شد. و این درسی است برای آن‌ها که راز مانایی و نامیرایی را می‌جویند. بهمن از مردم و برای مردم بود. مردی از ما. مردمی و شاید این جرم کمی نباشد در این عصر سفیه‌پرورِ ملیجک‌دوستِ متملق‌باز. همین.
2
17
763
محمد مالی retweeted
اهواز شهر بدون مکث محمد مالی چند وقت پیش در یک سخنرانی با موضوع آسیب‌شناسی وضعیت اهواز گفتم؛ اگر در ایران ۳ قوه حاکم باشد که طبیعتاً آن قوا شامل قضائیه، مجریه و مقننه است، ما در اهواز ۴ قوه داریم و بلافاصله برای مخاطبِ تعجب‌زده‌ام قوای حاکم در اهواز را برشمردم و قوه هاضمه را بر ۳ قوه پیشین افزودم. این همان بدنه کارشناسی خبره و کاربلدی است که خارج از گرایشات سیاسی و با محوریت منافع اقتصادی در بخش زیرین هر مجموعه و نهادی کاملاً دست‌نخورده، در مرکز خوزستان قرار دارند، آن‌ها بنا بر یک وظیفه نانوشته، مدیرانِ با انگیزه و دلسوزی که با علاقه و عزم جدی آمده‌اند تا منشأ تحول باشند و وضع اهواز را دیگرگون سازند، آن‌قدر با مکاتبه و سند و فرآیند و پیچ و خم اداری مشغول می‌کنند که آن‌ها اسیر حواشی معمول شوند و پس از چند سال مدیریت در اهواز با دست خالی و بدنامی از دایره اجرایی بیرون روند و در واقع هضم می‌شوند. فلذا به سیاق آن سخنرانی، در این نوشتار اعلام می‌کنم که در اهواز، حالا که از از راه‌اندازی اتاق‌های فکر و مراکز پژوهشی و اندیشکده‌های تحقیقاتی و سپردن کار به متخصص و فن‌سالار عاجز و ناامید شده‌ایم، نیازمند راه‌اندازی اداره کل مکث در هر مجموعه و سازه و نهاد هستیم، چرا که اهواز را شهر بدون مکث دیده‌ام. همان شهری که صدوخورده‌ای سال پیش خود بدون مکث، مرکز خوزستان شد و از همان روز و روزگار، همه تصممیات آن و در آن، بدون مکث صورت گرفت و شد و آن‌چه هست. بگذارید با ذکر مثال، ترسیم شکل به خامه مکتوب و استفاده از مصداق، از کارهای خسارت‌بار و هزینه‌زای بدون مکث در این شهر بگویم. یکی از این کارهای بدون مکث، جداسازی کوت‌عبداللهِ چسبیده به‌اهواز از این شهر بود، آن‌هم با اجبار و دوره کردن رئیس‌جمهور وقت در تاریکی و گرمای بازدید از تونل مترو سه‌راه فرودگاه و ایستاده دستور گرفتن روی یک کاغذ پاره به‌هیأت دولت. یکی‌دیگر از این کارهای بدون مکث‌، احداث فولاد خوزستان و فولاد اکسین و مجموعه نورد و لوله‌سازی درون شهر اهواز بود. کار بی‌مکث دیگر زیرزمینی کردن قطار شهری اهواز بدون توجه به بافتار رُسی خاک این منطقه و شرایط توپولوژی و آب‌وهوایی آن بود. احداث جاده‌های ساحلی و خفه‌کردن کارون آن هم با نخاله! کار دیگری بود که بدون مکث در اهواز اجرا شد. ساخت پل بزرگ و زیبای کابلی اهواز و بهره‌برداری از آن، قبل از تعریض خیابان از جمله کارهای بدون مکث انجام شده در اهواز بود. احداث بیمارستان اطفال در کنار پادگان و تأسیسات نظامی، ساخت لندفیل زباله در مسیر وزش باد به درون مناطق مسکونی شهر، احداث مراکز بزرگ تجاری بدون توجه به استانداردهای شهرسازی در کنار پل‌ها و خطوط ارتباطی (مانند مرکز تجاری خلیج‌فارس)، ساخت شهرک مسکونی روی کلونی موریانه در بخشی از اهواز، احداث تصفیه‌خانه فاضلاب قبل از اجرای خطوط جمع‌آوری و آنتنی در سطح شهر، ساخت ورزشگاه در مجاورت چاه‌های نفت، احداث پل‌ نادری در هسته مرکزی شهر که بعداً جمع‌آوری شد، ساخت چندین رستوران و مرکز تفریحی در حریم بستر کارون، تخریب بنای زیبا و تاریخی و معنوی علی‌بن‌مهزیاراهوازی و ناتوانی در اتمام بنای جدید، ساخت بنکداران نیازمند بهداشت و سلامت در جوار صنایع آلاینده، احداث تنها فرودگاه اهواز بر روی میدان نفتی و تداوم حضور کربن‌بلک و راکتورسازی در مرکز شهر از این قبیل تصمیمات بدون مکث در اهواز هستند که حالا اسیر آن‌ها به‌عنوان میراث رسیده از گذشتگان و به‌مثابه کلاف سردرگم هستیم. آن‌قدر تصمیمات بدون مکث به اهواز ضربه زده که اگر مکث نمی‌کنیم بهتر است اصلاً کاری در این شهر نکنیم، یا این‌که کاربست مکث را به‌شاکله تصمیم‌سازی در این شهر بیافزاییم، شاید این مهم‌ترین کاری باشد که برای اهواز می‌توان کرد. همین.
1
15
618
اهواز شهر بدون مکث محمد مالی چند وقت پیش در یک سخنرانی با موضوع آسیب‌شناسی وضعیت اهواز گفتم؛ اگر در ایران ۳ قوه حاکم باشد که طبیعتاً آن قوا شامل قضائیه، مجریه و مقننه است، ما در اهواز ۴ قوه داریم و بلافاصله برای مخاطبِ تعجب‌زده‌ام قوای حاکم در اهواز را برشمردم و قوه هاضمه را بر ۳ قوه پیشین افزودم. این همان بدنه کارشناسی خبره و کاربلدی است که خارج از گرایشات سیاسی و با محوریت منافع اقتصادی در بخش زیرین هر مجموعه و نهادی کاملاً دست‌نخورده، در مرکز خوزستان قرار دارند، آن‌ها بنا بر یک وظیفه نانوشته، مدیرانِ با انگیزه و دلسوزی که با علاقه و عزم جدی آمده‌اند تا منشأ تحول باشند و وضع اهواز را دیگرگون سازند، آن‌قدر با مکاتبه و سند و فرآیند و پیچ و خم اداری مشغول می‌کنند که آن‌ها اسیر حواشی معمول شوند و پس از چند سال مدیریت در اهواز با دست خالی و بدنامی از دایره اجرایی بیرون روند و در واقع هضم می‌شوند. فلذا به سیاق آن سخنرانی، در این نوشتار اعلام می‌کنم که در اهواز، حالا که از از راه‌اندازی اتاق‌های فکر و مراکز پژوهشی و اندیشکده‌های تحقیقاتی و سپردن کار به متخصص و فن‌سالار عاجز و ناامید شده‌ایم، نیازمند راه‌اندازی اداره کل مکث در هر مجموعه و سازه و نهاد هستیم، چرا که اهواز را شهر بدون مکث دیده‌ام. همان شهری که صدوخورده‌ای سال پیش خود بدون مکث، مرکز خوزستان شد و از همان روز و روزگار، همه تصممیات آن و در آن، بدون مکث صورت گرفت و شد و آن‌چه هست. بگذارید با ذکر مثال، ترسیم شکل به خامه مکتوب و استفاده از مصداق، از کارهای خسارت‌بار و هزینه‌زای بدون مکث در این شهر بگویم. یکی از این کارهای بدون مکث، جداسازی کوت‌عبداللهِ چسبیده به‌اهواز از این شهر بود، آن‌هم با اجبار و دوره کردن رئیس‌جمهور وقت در تاریکی و گرمای بازدید از تونل مترو سه‌راه فرودگاه و ایستاده دستور گرفتن روی یک کاغذ پاره به‌هیأت دولت. یکی‌دیگر از این کارهای بدون مکث‌، احداث فولاد خوزستان و فولاد اکسین و مجموعه نورد و لوله‌سازی درون شهر اهواز بود. کار بی‌مکث دیگر زیرزمینی کردن قطار شهری اهواز بدون توجه به بافتار رُسی خاک این منطقه و شرایط توپولوژی و آب‌وهوایی آن بود. احداث جاده‌های ساحلی و خفه‌کردن کارون آن هم با نخاله! کار دیگری بود که بدون مکث در اهواز اجرا شد. ساخت پل بزرگ و زیبای کابلی اهواز و بهره‌برداری از آن، قبل از تعریض خیابان از جمله کارهای بدون مکث انجام شده در اهواز بود. احداث بیمارستان اطفال در کنار پادگان و تأسیسات نظامی، ساخت لندفیل زباله در مسیر وزش باد به درون مناطق مسکونی شهر، احداث مراکز بزرگ تجاری بدون توجه به استانداردهای شهرسازی در کنار پل‌ها و خطوط ارتباطی (مانند مرکز تجاری خلیج‌فارس)، ساخت شهرک مسکونی روی کلونی موریانه در بخشی از اهواز، احداث تصفیه‌خانه فاضلاب قبل از اجرای خطوط جمع‌آوری و آنتنی در سطح شهر، ساخت ورزشگاه در مجاورت چاه‌های نفت، احداث پل‌ نادری در هسته مرکزی شهر که بعداً جمع‌آوری شد، ساخت چندین رستوران و مرکز تفریحی در حریم بستر کارون، تخریب بنای زیبا و تاریخی و معنوی علی‌بن‌مهزیاراهوازی و ناتوانی در اتمام بنای جدید، ساخت بنکداران نیازمند بهداشت و سلامت در جوار صنایع آلاینده، احداث تنها فرودگاه اهواز بر روی میدان نفتی و تداوم حضور کربن‌بلک و راکتورسازی در مرکز شهر از این قبیل تصمیمات بدون مکث در اهواز هستند که حالا اسیر آن‌ها به‌عنوان میراث رسیده از گذشتگان و به‌مثابه کلاف سردرگم هستیم. آن‌قدر تصمیمات بدون مکث به اهواز ضربه زده که اگر مکث نمی‌کنیم بهتر است اصلاً کاری در این شهر نکنیم، یا این‌که کاربست مکث را به‌شاکله تصمیم‌سازی در این شهر بیافزاییم، شاید این مهم‌ترین کاری باشد که برای اهواز می‌توان کرد. همین.
1
15
618
تصویری که مشاهده می‌کنید، بیمارستان نیمه‌کاره قلب کلانشهر اهواز در مرکز یک استان ۵میلیون نفری است. خوزستان صدسال است بودجه کشور را تامین کرده اما یک بیمارستان قلب مجهز و استاندارد ندارد. ۲۰سال پیش چندین جراح دغدغه‌مند خواستند که این بیمارستان را بسازند اما سنگ‌اندازی‌ها مانع شد!
5
17
2
135
2,784
محمد مالی retweeted
جامعه افیونی، اقساطی و سپس اسقاطی می‌شود.
5
92
1,818
محمد مالی retweeted
زاگرس بی‌کَس ساختمان ندارد مدرسه‌ی «آب اولما»نیمکت نهاده‌اند در فضای باز، نه حتی کانکسی؟! «اولما» همان تلفظ محلی «ایلمایی» است. این‌جا دشتگل است. اما دشتگل که این نبود! وسیع‌ترین زمین‌های آبی کشاورزی و باغ‌های کل زاگرس مرکزی و‌ یکی از باستانی‌ترین مراکز زیست بشر کنار رودخانه‌ی کارون یا به‌قول پروفسور تی‌رایت «چهارده هزارسال تمدن» که همگی با آبگیری سد شهیدعباسپور زیر آب رفت. و مردمانی ماندند بی‌زمین و رهاشده در تاریخ! کنار بزرگترین دریاچه آبی کشور ، آب ندارند. مدرسه ندارند و درحالی‌که ته‌مانده‌ای از زمین کشاورزی‌شان‌ چسبیده است به دریاچه سد با چند میلیارد مترمکعب آب، حق برداشت آب ندارند، این‌چنین است حکایت زاگرس بی‌کَس.
8
28
9
142
5,208
زاگرس بی‌کَس ساختمان ندارد مدرسه‌ی «آب اولما»نیمکت نهاده‌اند در فضای باز، نه حتی کانکسی؟! «اولما» همان تلفظ محلی «ایلمایی» است. این‌جا دشتگل است. اما دشتگل که این نبود! وسیع‌ترین زمین‌های آبی کشاورزی و باغ‌های کل زاگرس مرکزی و‌ یکی از باستانی‌ترین مراکز زیست بشر کنار رودخانه‌ی کارون یا به‌قول پروفسور تی‌رایت «چهارده هزارسال تمدن» که همگی با آبگیری سد شهیدعباسپور زیر آب رفت. و مردمانی ماندند بی‌زمین و رهاشده در تاریخ! کنار بزرگترین دریاچه آبی کشور ، آب ندارند. مدرسه ندارند و درحالی‌که ته‌مانده‌ای از زمین کشاورزی‌شان‌ چسبیده است به دریاچه سد با چند میلیارد مترمکعب آب، حق برداشت آب ندارند، این‌چنین است حکایت زاگرس بی‌کَس.
8
28
9
142
5,208
محمد مالی retweeted
واکنش به تشکیل کارگروه جلوگیری از خودکشی: ذبح امید در خوزستان محمد مالی در طول سال‌های اخیر به‌خصوص، بارها با توجه به درز خبرهای ناگوار، تلخ و تکان‌دهنده از وقوع خودکشی‌ها و خودسوزی‌های متعدد و نگران‌کننده از شهرها و مناطق شمالی و شمال‌شرقی خوزستان، در این زمینه بدون ذکر نام شهر و منطقه که موجب ایجاد ذهنیت سیاه و انگاره منفی نشود، هشدار و انذار دادیم، اما مسئولان، مدیران و متولیان امر و وقت، مانند نوع مواجهه تکراری و برخورد غیرعلمی که با همه بزه‌‌ها و بحران‌های اجتماعی دارند و تا معضلی مانند آوار خراب نشود و چون بهمن نیاید، برای آن نسخه نمی‌پیچند، سرشان را مانند کبک توی برف کرده بودند و اگر از سنگ صدایی می‌شنیدید از مسئول خوزستانی هم... و تأسف‌بارتر این‌که اگر کسی هم در این زمینه اطلاع‌رسانی می‌کرد با برچسب سیاه‌نمایی و تشویش اذهان عمومی روبرو می‌گشت و صدای‌اش خاموش و قلم‌اش اخته. با این تفاسیر، حالا ببینید وضعیت در خوزستان چه‌قدر می‌تواند خراب شده باشد و این معضل چه‌اندازه ریشه دوانده و عمق گرفته که استانداری رسماً کارگروه ویژه جلوگیری از خودکشی تشکیل داده است. آن هم در همان استانی که پایتخت انرژی ایران است و بر اقیانوسی از نفت و گاز قرار دارد و اگر بگوییم ثروتمندترین نقطه خاورمیانه و ایران به‌شمار می‌رود سخن گزافه‌ای نرانده‌ایم. پس بالاخره، آمار خودکشی در خوزستان آن اندازه بالا رفته که دیگر نمی‌توان در مقام انکار و پنهان و نادیدن آن برآمد و اجازه درز و درج خبرش را نداد و آن را ندید. نمی‌دانم از این گزاره باید خوشحال بود یا ناراحت، ولیکن از آن‌جایی‌که برای حل هر مشکل، نخستین گام، درک، فهم و پذیرش آن است، از این جهت این اتفاق را می‌توان نقطه آغازینی قلمداد کرد برای رسیدگی فوری به‌وضعیت اورژانسی و حاد خوزستان در زمینه خودکشی و خودسوزی. من اما در آسیب‌شناسی این فقره، به‌طرزی رفع تکلیفی و بیش از آن‌که انگشت اتهام به‌سوی اقتصاد و مشتقات آن نظیر گرانی، بیکاری و فقر بگیرم، باور عمیق دارم که سه ضلع تبعیض، فساد و ناکارآمدی در خوزستان، امید را کشته است و این درد کمی نیست که برای جستجوی امید در جامعه‌ای باید نور بیاندازی و چراغ بگیری و شعله بیافروزی. فقدان امید در جامعه خوزستانی، یعنی آینده قابل ترسیم، پیش‌بینی و در دسترس نیست، از این‌روست که مبتلا به یأس تصمیم می‌گیرد دشوراترین تصمیم خود را بگیرد و حرکت خود را متوقف سازد، چرا که می‌اندیشد آینده‌ای در انتظار او نیست. پس بیایید امید را برگردانید، آن زمان است که از پنجره خوزستان، هوای تازه می‌رسد. همین.
1
4
39
1,574
جامعه افیونی، اقساطی و سپس اسقاطی می‌شود.
5
92
1,818
کاری که ماهی غیربومی تیلاپیلا و درخت‌های مهاجم کهور و کونوکارپوس با محیط زیست ایران کرده‌اند، چنگیزخان مغول نکرد.
9
13
2
433
10,577
واکنش به تشکیل کارگروه جلوگیری از خودکشی: ذبح امید در خوزستان محمد مالی در طول سال‌های اخیر به‌خصوص، بارها با توجه به درز خبرهای ناگوار، تلخ و تکان‌دهنده از وقوع خودکشی‌ها و خودسوزی‌های متعدد و نگران‌کننده از شهرها و مناطق شمالی و شمال‌شرقی خوزستان، در این زمینه بدون ذکر نام شهر و منطقه که موجب ایجاد ذهنیت سیاه و انگاره منفی نشود، هشدار و انذار دادیم، اما مسئولان، مدیران و متولیان امر و وقت، مانند نوع مواجهه تکراری و برخورد غیرعلمی که با همه بزه‌‌ها و بحران‌های اجتماعی دارند و تا معضلی مانند آوار خراب نشود و چون بهمن نیاید، برای آن نسخه نمی‌پیچند، سرشان را مانند کبک توی برف کرده بودند و اگر از سنگ صدایی می‌شنیدید از مسئول خوزستانی هم... و تأسف‌بارتر این‌که اگر کسی هم در این زمینه اطلاع‌رسانی می‌کرد با برچسب سیاه‌نمایی و تشویش اذهان عمومی روبرو می‌گشت و صدای‌اش خاموش و قلم‌اش اخته. با این تفاسیر، حالا ببینید وضعیت در خوزستان چه‌قدر می‌تواند خراب شده باشد و این معضل چه‌اندازه ریشه دوانده و عمق گرفته که استانداری رسماً کارگروه ویژه جلوگیری از خودکشی تشکیل داده است. آن هم در همان استانی که پایتخت انرژی ایران است و بر اقیانوسی از نفت و گاز قرار دارد و اگر بگوییم ثروتمندترین نقطه خاورمیانه و ایران به‌شمار می‌رود سخن گزافه‌ای نرانده‌ایم. پس بالاخره، آمار خودکشی در خوزستان آن اندازه بالا رفته که دیگر نمی‌توان در مقام انکار و پنهان و نادیدن آن برآمد و اجازه درز و درج خبرش را نداد و آن را ندید. نمی‌دانم از این گزاره باید خوشحال بود یا ناراحت، ولیکن از آن‌جایی‌که برای حل هر مشکل، نخستین گام، درک، فهم و پذیرش آن است، از این جهت این اتفاق را می‌توان نقطه آغازینی قلمداد کرد برای رسیدگی فوری به‌وضعیت اورژانسی و حاد خوزستان در زمینه خودکشی و خودسوزی. من اما در آسیب‌شناسی این فقره، به‌طرزی رفع تکلیفی و بیش از آن‌که انگشت اتهام به‌سوی اقتصاد و مشتقات آن نظیر گرانی، بیکاری و فقر بگیرم، باور عمیق دارم که سه ضلع تبعیض، فساد و ناکارآمدی در خوزستان، امید را کشته است و این درد کمی نیست که برای جستجوی امید در جامعه‌ای باید نور بیاندازی و چراغ بگیری و شعله بیافروزی. فقدان امید در جامعه خوزستانی، یعنی آینده قابل ترسیم، پیش‌بینی و در دسترس نیست، از این‌روست که مبتلا به یأس تصمیم می‌گیرد دشوراترین تصمیم خود را بگیرد و حرکت خود را متوقف سازد، چرا که می‌اندیشد آینده‌ای در انتظار او نیست. پس بیایید امید را برگردانید، آن زمان است که از پنجره خوزستان، هوای تازه می‌رسد. همین.
1
4
39
1,574
چرا تراستی‌ها محاکمه نمی‌شوند؟
26
9
121
2,439
محمد مالی retweeted
در خوزستان، ایلام، بوشهر، هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان؛ با توجه به وضعیت خاص آب و هوایی، آبان‌ماه مناسب‌ترین زمان برای درختکاری و اهتمام به فضای سبز است. این زمان طلایی را از دست ندهید. خاصه شهرداری‌ها، منابع طبیعی و مردم دوستدار محیط زیست‌.
3
5
57
1,379
محمد مالی retweeted
جایی خواندید، یا شنیدید و یا دیدید که با پیگیری فلان نماینده کار اجرایی صورت گرفته است، فرار کنید و نپرسید چون قرار است کلاه گشادی از دروغ و ریا و تملق بر سر شما رود. با پیگری... اسم رمز آغاز یک دروغ است.
7
101
1,557
جایی خواندید، یا شنیدید و یا دیدید که با پیگیری فلان نماینده کار اجرایی صورت گرفته است، فرار کنید و نپرسید چون قرار است کلاه گشادی از دروغ و ریا و تملق بر سر شما رود. با پیگری... اسم رمز آغاز یک دروغ است.
7
101
1,557
در خوزستان، ایلام، بوشهر، هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان؛ با توجه به وضعیت خاص آب و هوایی، آبان‌ماه مناسب‌ترین زمان برای درختکاری و اهتمام به فضای سبز است. این زمان طلایی را از دست ندهید. خاصه شهرداری‌ها، منابع طبیعی و مردم دوستدار محیط زیست‌.
3
5
57
1,379
وضعیت در خوزستان آن‌قدر خراب شده که استانداری کارگروه ویژه جلوگیری از خودکشی تشکیل داده است. همان استانی که پایتخت انرژی ایران است و بر اقیانوسی از نفت و گاز قرار دارد.
36
63
4
927
14,109
نقاشی آیلین جوانبخت ۱۰ ساله از خورستان، با مضمون احترام به کره زمین و طبیعت، بین ۱۰ هزار شرکت کننده در سراسر دنیا، نفر اول شد و جایزه جهانی یونیسف را به خود اختصاص داد.
46
146
47
5,441
398,736
در یکی از مناطق دور دست و صعب‌العبور، پدر و مادری در اثر جاده نامساعد از بین می‌روند. ۵ فرزند می‌ماند و ۴۵ گوسفند و ۱۰ بز و دو گاو و یک خانه سنگی. اطرافیان می‌خواستند دخترهای ۱۴، ۷ و ۱۱ساله را شوهر دهند تا بار سبک شود. خیرین نگذاشتند و نخواهند گذاشت. ولی غصه کمی نیست این قصه.
20
21
5
782
141,370