دردائیل retweeted
روی خودش نوشت: غیر قابل تعمیر.
و در گوشهای تاریک از انبار ضایعات خلقت پنهان شد.
#حميد_سليمى
دردائیل retweeted
٣٠٠ روز گذشت
٣٠٠ سال هم بگذره
خون میجوشه
داغ میکشه
غم آتیش میزنه
امیر نازنین ما
تو برای ما زنده ای
چون اگر رفتنت رو باور کنیم
باید به سوی مرگ بریم
باید تا روزی که حق خونت رو بگیریم زنده باشیم
بعد از اون ما هم به خانه پشت ابر ها میایم کنارت آسوده میخوابیم 😭
#امیر_احمدی
دردائیل retweeted
جدی جدی دو انسان متولد ۱۳۸۵ دیروز اعدام شدن
یعنی وقتی ندا آقاسلطان کشته شد این بچه ها ۳ سالشون بود
چقدر من از شما متنفرم و چقدر هرکاری میکنم نمیتونم رهاشم از این خبر
دردائیل retweeted
شاهنشاه میخ رو به تابوت سه فاسد کوبید...
#KingRezaPahlaviForIran
#مرگ_بر_سه_فاسد_ملا_چپی_مجاهد
دردائیل retweeted
ما قاتل رؤیاهایمان را میشناسیم؛ اما هنوز نتوانستهایم آن را متوقف کنیم!
تقدیم به خانوادههای داغدار دو جاویدنام سربدار ایران، امیرحسین ملکی و ابوالفضل ابراهیمی؛ و به تمام خانوادههایی که عزیزانشان را بر چوبههای دار از دست دادند، اما دادخواهیشان همچنان زنده است.
دیشب دو جوان هنوز زنده بودند.
امیرحسین ملکی و ابوالفضل ابراهیمی.
دو اسم. دو زندگی. دو آینده. دو مادر که شاید تا آخرین لحظه هنوز به معجزهای فکر میکردند.
دیروز خبر رسید که خانوادههایشان را برای آخرین ملاقات فراخواندهاند.
آخرین ملاقات…
چطور میشود به مادری گفت بیا فرزندت را برای آخرین بار ببین؟ چطور میشود برای آخرین آغوش، ساعت تعیین کرد؟
این دو جوان آنقدر کمسنوسال بودند که مجموع سنشان هم به سن من نمیرسید.
تمام عمرشان هنوز پیش رویشان بود؛ فرصت عاشق شدن، اشتباه کردن، خندیدن، ساختن و پیر شدن.
اما برایشان حکم مرگ نوشته بودند؛ انگار آینده انسان کاغذی است که میتوان با یک امضا پارهاش کرد.
دیشب، وقتی خبر درگیریها و صدای انفجار از جنوب رسید، ناگهان امیدوار شدم.
شاید شرایط تغییر کند. شاید اجرای حکم متوقف شود. شاید این دو جوان یک صبح دیگر زنده بمانند.
من دیشب به صدای انفجار امید بسته بودم، چون دیگر نمیدانستم چه چیزی میتواند جلوی طناب دار را بگیرد.
نه از سر ناآگاهی یا بیتفاوتی؛ از فرط درماندگی.
میدانستم چه کسی مسئول این وضعیت است، میدانستم جان آن دو در خطر است و تا طلوع آفتاب فرصت چندانی باقی نمانده؛ اما راهی برای نجاتشان در اختیار نداشتم.
چه عذابی بالاتر از اینکه فاجعه را پیش چشم خود ببینی، عاملش را بشناسی و نتوانی متوقفش کنی؟
این فقط درماندگی من نیست؛ تصویر جامعهای است که سالهاست منشأ رنج خود را شناخته، اما هنوز نتوانسته به آن پایان دهد.
۴۷ سال است اعتراض کردهایم، دادخواهی کردهایم، نام کشتهشدگان را فریاد زدهایم و از جهان خواستهایم برای جلوگیری از کشتار و اعدام اقدامی مؤثر انجام دهد.
از نوید افکاری تا هزاران جان ازدسترفته در دیماه، نسل پشت نسل شاهد تکرار این فاجعه بودهایم.
و هنوز آن هشدار تلخ منسوب به نوید افکاری در گوشمان میپیچد:
«اینها برای طناب دارشان دنبال گردن هستند.»
ما مشکل را شناختهایم؛ اما شناختن، افشاگری و دادخواهی هنوز به قدرت متوقف کردن آن تبدیل نشده است.
همین فاصله میان دانستن و توانستن است که روح یک ملت را فرسوده میکند.
امید دیشب من به تغییر شرایط در پی درگیریهای نظامی، از همین بنبست میآمد؛ از جایی که دیگر نه وعدهای آرامم میکرد، نه بیانیهای و نه محکومیتی که پس از هر فاجعه صادر میشد.
اما صبح رسید.
از خواب بیدار شدم.
اخبار را باز کردم.
حکم اعدامشان اجرا شده بود.
دیشب برایشان فردا آرزو کرده بودم؛ صبح فهمیدم فردایشان را از آنها گرفتهاند.
نمیدانم چقدر به صفحه تلفنم خیره ماندم. تنها چیزی که حس میکردم، سنگینی ناتوانی بود.
دیروز از ماهان نوشتم؛ از جملهای که هنوز در جانم میپیچد:
«از ما حتی یه نفر باقی بمونه، اون یه نفر وظیفشه راوی بمونه.»
ماهان عزیز، ما راوی ماندیم.
نامها را ثبت کردیم، عکسها را منتشر کردیم و برای هر جوانی که از دست رفت نوشتیم.
اما امروز پرسشی بزرگتر از روایت کردن، گریبانم را گرفته است:
چه باید بکنم تا فردا صبح، مادر دیگری با خبر اعدام فرزندش بیدار نشود؟
این سؤال را از خودم، از شما و از تمام ایرانیان داخل و خارج کشور میپرسم.
ما نباید فقط وارث اندوه جاویدنامان باشیم؛ باید مسئول نجات زندگان هم باشیم.
چون فاجعه فقط آن روز نیست که انسانها را میکشند؛ فاجعه بزرگتر، روزی است که کشتن انسانها دیگر ما را تکان ندهد.
امیرحسین و ابوالفضل دیگر فردایی ندارند، اما هنوز جوانانی هستند که فردایشان در خطر است.
نگذاریم تمام شجاعتمان صرف سوگواری برای کسانی شود که دیروز میتوانستیم برای زنده ماندنشان تلاش کنیم.
کاش روزی برسد که به جای روایت کردن مرگ جوانانمان، بتوانیم از نجاتشان بنویسیم.
زیرا تلخترین سرنوشت یک ملت فقط گرفتار شدن در ظلم نیست؛ این است که ظلم را بشناسد، برای پایانش تلاش کند و همچنان هر صبح شاهد تکرارش باشد.
دیشب برای دو جوان یک صبح دیگر آرزو کردم.
امروز از خودم میپرسم: آیا فردا هم قرار است تنها کاری که از دستمان برمیآید، آرزو کردن باشد؟@DNA_shadowx
@PahlaviComms
پاینده ایران…..
جاوید شاه….
دردائیل retweeted
ج.ا ما ر به خاطر نوشتن در اکانتهایمان در ایکس اعدام میکند. #امیرحسین_موسوی
ایکس اکانتهامان را به خاطر نوشتن، ساسپند میکند. همکاری آخوند و ایلان ماسک، دیدنیست. @X @Support @elonmusk
While @X gives Islamic Republic terrorists a platform which they use to spread propaganda against the Iranian people and the West, the terrorist regime has given #AmirHosseinMousavi the death penalty, wanting to murder him for writing his views on X, and Iranian patriots' accounts are being suspended as a result of mass reportings by IR agents.
@elonmusk
@Support
دردائیل retweeted
این حکم اعدام همهی ما ناشناسهاست، مایی که هنوز دستگیر نشدهایم. #امیرحسین_موسوی
دردائیل retweeted
خفقان و سرکوب یعنی بعد از ۱۰ ماه شکنجه و سپس اعدام ، تا چندین ساعت بعد از اعدامش هم حتی یک عکس ازش نداشتیم 🖤🖤
#امیرحسین_ابراهیمی_آنالوچه
#امیرحسین_ملکی
دردائیل retweeted
🚨Don’t stop talking about Iran.
One bullet. A 25 year old daughter. A father standing beside her. And one word he will hear in his head for the rest of his life:
“Dad…”
Mina Amirzadeh called for her father three times.
“Dad… Dad… Dad…”
Then his daughter was gone.
A father who once heard that word when his little girl needed him, when she was scared, when she wanted his attention, heard it three final times as Mina was dying beside him.
During those two days of January bloodshed, more than 100,000 Iranians were killed by the Islamic Republic terrorist regime, according to figures cited by activists.
But 100,000 is not just a number.
It is a father who will spend the rest of his life remembering the last three times his daughter called him Dad.
MINA AMIRZADEH. 25 YEARS OLD. A DAUGHTER OF IRAN.
Forever 25. Never forgotten.🖤🕯️
دردائیل retweeted
بچه ها!
یه سری رفتن یه پست مال هفت ماه پیش من رو ریپورت کردن و لیمیتم کردن. 😂😂
یه خورده هول بدین دوباره بیفتم تو سرازیری. منشن بزارین لطفا بدون هشتک
دست مریزاد🌺🌺🌺🌺✌️✌️✌️✌️
#جاويدشاه
دردائیل retweeted
قلب مهربونش با اینکه که کلی مرگ حمل میکرد همیشه به بقیه زندگی میبخشید
و نوزده دی فکر کردن تموم شد. فکر کردن با زدن یک تیر میتونن خاطراتم رو ازم بگیرن عشقم رو به مادرم ازم بگیرن فکر کردن با شلیک مستقیم یک انسان به پایان میرسه.مادرم تموم نشد..اون توی تمام لحظاتم ادامه داره...
دردائیل retweeted
توی تقویم ما تقریبا هر ماهی یادآور یه زخم عمیق و بزرگه. زخمهایی که همیشه روی تن ایرانمون تازهس و کهنه نمیشه.
به آبان رسیدیم. به یاد جاویدنامان #آبان_خونین_۹۸ که در راه ایران جاودانه شدن هستیم. راهی که به دیماه رسید و همچنان برای ایران ادامه داره...
#کمیل_جمشیدی
دردائیل retweeted
شبی نیست قلبم تیکه تیکه نشه واسه یه عزیز جاویدنام، مثلن الان داشتم صفحه اینستاگرام جاویدنام #امیرحسین_سهرابی رو بالا و پایین میکردم که بشناسمش، دیدم چقدر عاشق داشتن دختربچه بوده و پست دختر کوچولوهارو ریپست میکرده، داشتم فکر میکردم چه بابای باحال و باعشقی میشده و چقدر دخترش خوشبخت میشد از داشتنش، اما کو😭، همش یه رویا موند، چون امیرحسین ۲۱ ساله رو کفتارای ج.ا شب ۱۸ دی کشتنو رویاهاش رو به خون کشیدن، لعنت به همه چیتون حرومیا، لعنت😭🥀💔
از اینستای امیرحسین عزیز
یادت گرامی عزیزدل
دردائیل retweeted
بخدا جز غم این خاک مرا کاری نیست
بجز از اشک و غم و آه مرا کاری نیست
من به هر کس نتوانم غم دل باز کنم
غم دل دل چیست، وطن! غیر وطن یادی نیست.
#ایرانم
دردائیل retweeted
🚨Don’t stop talking about Iran.
“Mom, forgive me. I’m going out there for the future…”
Those were the words of Pouria Hamzehei.
He said the future because he believed there was one waiting for him too.
He should have been here to live it. 💔
POURIA HAMZEHEI. A SON OF IRAN. Remember his name.🖤🕯️
































