اولِ داستانِ رستمواسفندیار رو خوندهم اینجا ـــخُنُک آن که دل شاد دارد به نوش:
#درشاهنامه
Replying to @risuamera
اولِ داستانِ رستمواسفندیار شاعر حتی مِی هم نداره:
کنون خورد باید مِیِ خوشگوار
که می بوی مُشک آید از جویبار
هوا پُرخروش و زمین پر ز جوش
خُنُک آن که دل شاد دارد به نوش
دِرم دارد و نُقل و نار و نبید
سرِ گوسپندی تواند بُرید
مرا نیست؛ فرّخ مر آن را که هست
ببخشای بر مردمِ تنگدست
۲/
هستانشناسیِ شاهنامه هم کارِ بینظیریه که میونِ هیاهوهای بسیار برای هیچ گم مونده و قدر ندیده. تو اینمنظومه شخصیتا، جاها، خاندانها، ماجراها، و هرجور ارتباطاتِ بینِ افراد بهشکلِ نظاممند بههم مربوط شدهن (البته باید روی لپتاپ یا دسکتاپ استفاده شه): nowruzgan.com/shahnameh/
این اطلسِ شاهنامهس. واقعاً اطلسه. اطلاعات و امکاناتِ مفصّل و متنوع، که بعضیاش درهای تازهایه که باز شده تو اینکار. خواستم کوتاه دربارهش بنویسم ولی گستردهتر از اینه که بشه اینجا ازش نوشت. بازش کنید و ببینید و لذت ببرید و استفاده کنید. با دست مریزاد:
shahname.mosaic-hub.de/#/
یکی رفت دکتر گفت آقای دکتر خوابم نمیبره. دکتر گفت خب ستارهها رو بشمار. گفت عالی! فرداش رفت پیشِ دکتره گفت دکتر تا ۷۵۹۳۶۰۱۲ شمردم. دکتر گفت چه خوب! بعدش خوابت برد؟ گفت نه، دیگه صبح شده بود.
حالا ما هم اینسهچار روز آذوقه زنده نگهمون داشت، بعدش که تموم شد صبح میشه؟!
اولینپروازِ هواپیمای قابلکنترلِ موتوردار فقط چند متر از زمین بالاتر رفته. همین. کافیه فقط بشه، و از اونمرزِ نشدن رد شی. بقیهش دیگه فرعِ ماجراس. حالا درموردِ تواناییهای هوشِ مصنوعی، و هرچیزِ دیگه، هم همینه. پرواز انجام شده. بقیهش صرفاً بالاتر رفتنه.
چند روز پیشا تو مهمونی حرفِ این شد که تو جنگِ آخری اگه سریع و باترس از خونه زدین بیرون چیا با خودتون بردین؟ یکی گفت فقط مخمّرِ نونم رو.
از اینلیستی که ما رو توصیه میکنن به خرید و ذخیرهی اقلامش معلومه چهقدر دور از واقعیتِ اینجان بعضیا ـــدارو قدّ سه ماه، پنلِ خورشیدی و باتری برا خونه، پولِ نقد قدّ خریدِ چند روز (و توصیه شده اسکناسِ درشت نباشه)!
Risua retweeted
شیوهنامه فارسینویسی نامهای علمی جانوران منقرضشده تقریبا به اتمام رسید. اوایل جنگ چهل روزه که اینترنت قطع شده بود ۱۱۰ هزار کلمه نوشتم. ده بار بازنویسی کردم و به کمتر از صدهزار کلمه رساندمش.
این تکنگاره ادای دین کوچک من به زبان فارسی و سایر زبانهای رایج در ایران است.
همیشه هم با درد و رنج...
جاهایی #درشاهنامه که فردوسی مستقیم از زبانِ خودش از سنوسالش حرف زده:
۱- «چن آمد به نزدیکِ سر تیغِ شست / مده می که از سال شد مَرد مست
[...]
گراینده و تیز پای نوند / همان شستِ بدخواه کردش بهبند
[...]
چو برداشتم جامِ پنجاهوهشت / نگیرم مگر یادِ تابوت و دشت //
Risua retweeted
اندوهِ فردوسی بر مرگِ پسرش از زیباترینجاهاس #درشاهنامه. از گذشتِ عمر گله میکنه و این که چرا دنیا بهکامِ پسرِ جوانش نبود و اون از دنیا رفت. و چرا جای پسرش خودش نرفته.
کمی تند خوندهمش که همهی هجده بیت جا شه.











